مظلوم مظلومان علی (ع) - عروج
+ آخرین وصایای مظلوم مظلومان
آخرین وصایای مظلوم مظلومان
امیر مومنان (ع) در آخرین لحظات زندگی این جهانی وصیت فرمود که : در فردای شبی که مرا به خاک سپردید ، تابوتی را نیز بر شتری بگذارید و به طرف مدینه روانه کنید تا قبرم بر عموم مردم پنهان بماند – سپس به امام مجتبی (ع) و امام حسین (ع) فرمود : - ای ابا محمد و ای ابا عبدالله ! گویا می بینم که در آینده دچار فتنه ها و بلا ها خواهید شد ، صبر کنید تا خداوند خودش برایتان حکم کند که او بهترین حاکمان است ، آنگاه فرمود : ای اباعبدالله ! تو شهید این امت هستی ، بر تو باد به تقوای الهی و صبر بر بلاهای او . در این حال حضرت از هوش رفت ، بعد از مدتی که به هوش آمد فرمود : هم اینک ، رسول خدا (ص) عمویم حمزه ، برادرم جعفر و اصحاب رسول خدا (ص) به من می گویند به سوی ما بشتاب که همگی منتظر توایم . در پایان با همه وداع فرمود ، همه را به خدا سپرد ( و خطاب به ماموران قبض روح ) فرمود : درود بر شما ای فرستادگان پروردگارم و بعد این آیات را تلاوت فرمود :
(( لمثل هذا فلیعمل العاملون )) ((ان الله مع الذین اتقوا و الذین هم محسنون)) :
(( عمل کنندگان باید برای چنین پاداشی عمل کنند )) (( همانا خدا با کسانی است که می پرهیزد و نیکی می کنند )).
لحظاتی بعد ، عرق ، پیشانی آن امام بزرگوار را فرا گرفت و در حالی که به طور مرتب ذکر خدا می گفت و ادای شهادتین می کرد رو به قبله شد ، چشم ها را بست ، پا ها را (به سوی قبله) دراز کرد و فرمود : ((اشهد ان لا اله الا الله وحده لا شریک له و اشهد ان محمدا عبده و رسوله )) ، و به دنبال آن روح بزرگ عظیمترین رجل الهی ( بعد از رسول اکرم (ص) ) به رضوان الهی پیوست .
السلام علیه یوم ولد و یوم استشهد و یوم یبعث حیا .
دنیا خانه ی نابود شونده و آخرت خانه ی جاودانه است ، پس از این گذرگاه برای جایگاه ابدی تان توشه بردارید .
امام علی (ع)
+ آخرین روز
آخرین روز
محمد حنیفه می گوید : صبح روز بیستم ماه مبارک رمضان مردم در خواست ملاقات با امیر مومنان (ع) کردند ، حضرت اجازه داد . مردم می آمدند ، سلام می کردند و حضرت به سلامشان پاسخ می داد . ( بعد از مدتی ) حضرت فرمود : بپرسید از من پیش از آن که مرا از دست بدهید ، اما سعی کنید سوالهاتان سبک باشد که امامتان به دلیل این ضربت ناخوش است . مردم سخت گریستند و برای رعایت حال آن بزرگوار از سوال کردن خودداری می کردند .
در همان حال حجر بن عدی بپا خاست و اشعاری را انشاد کرد که معنی آن چنین است :
افسوس و اندوه بر آن مولای پرهیزگار
همان پدر پاکان که پاکیزه است و شیر خدا
امیر مومنان (ع) پس از استماع اشعار حجر ، به او فرمود : حجر ! چه حالی خواهی داشت آنگاه که از تو بخواهند از من بیزاری بجویی ؟ عرض کرد : ای امیر مومنان ! اگر با شمشیر مرا قطعه قطعه کنند و در آتش فروزانم افکنند ، همه ی این بلا ها را بر بیزاری از شما بر خواهم گزید . حضرت فرمود : حجر ! خداوند تو را در راه خوبی ها موفق بدارد و تو را از ناحیه ی اهل بیت پیامبرت جزای خیر دهد .
آن که برای آخرتش کار کند خداوند دنیایش را کفایت می کند
امام علی (ع)










