گریه ( شعری از عاجر ) - عروج







+ گریه ( شعری از عاجر )

(( گریه ))


این عشق چه سودایی است اندر دل دیوانه


بیرون کند او ما را از خانه به می خانه


اندر در می خانه ، می در نفس ساقی است


با هر نفسش انگار ما را کند آواره


دستی بزنم بر می ، زهری بزنم بر لب


کان زهر کند ما را مستانه ی مستانه


با مستی خویش آرام گرییم بر آن دلدار


تا کی به تو ما گوییم ای دلبر فتانه


گرییم و ز اشک خویش آباد کنیم دنیا


شاید نظری کردی بر عاشق دلداده


شاعر : عاجر