ابن بشار گوید: شیخى سنى از اهل قطیعةالربیع بغداد که از او روایت نقل مىشد، به من گفت: من یکى از این خاندان (امامان شیعه) را که فضیلتش زبانزد مردم بود، دیدم که در فضیلت و عبادت مانند او هرگز ندیده بودم گفتم: او که بود و حالش را چگونه دیدى؟ گفت: در ایام زندانبانى سندىبن شاهک، ما را که هفتاد تن از آبرومندان و نیکوکاران نزد مردم بودیم، جمع کرد، و به حضور موسى بن جعفر علیهما السلام برد (زمانى که مسمومش کرد، و هنوز اثر زهر در بدن مبارکش هویدا نگشته بود) سندى به ما گفت: به این مرد نگاه کنید و ببینید: آیا نسبت به او پیشآمدى رخ داده است؟ زیرا مردم گمان مىکنند که چنین شده و این سخن را بسیار مىگویند، این است منزل و استراحتگاه او که در کمال وسعت و بدون سختى و فشار است، خلیفه (هارون) نسبت باو سوء قصدى ندارد و فقط باین انتظار است که هارون الرشید از سفر بر گردد و با او مناظره و مباحثه کند، او را مىبیند که صحیح و سالم و از همه در وسعت است، شما از خود او بپرسید.
شیخ سنى گوید: (منظره امام بقدرى ما را جذب کرده بود که بسخن سندى توجهى نداشتیم) و هدفى جز دیدار او و نظر بفضل و هیئت جذاب او نداشتیم، لذا موسى بن جعفر علیهما السلام خودش فرمود: اما راجع به توسعه زندگى و مانند آن آنچه میگوید، چنانست که مىگوید، ولى من بشما جمعیت خبر میدهم که در هفت دانه خرما بمن زهر دادهاند و فردا رنگ من سبز مىشود و پس فردا مىمیرم.
شیخ سنى گوید: من بسندى بن شاهک نگاه کردم، دیدم او مضطرب شد و مثل شاخه خرما مىلرزید.
اللهم لعن الجبت و الطاغوت ...
اللهم لعن اول ظالم ظلم حق محمد و آل محمد ...
یا باب الهوائج یا موسی بن جعفر علیه السلام ...
به حقیقت برو
به حقیقت برو وبگو:امدم،اگر گفتند:اینجا چرا امدی؟بگو:به کجا روم به کدام در رو کنم؟
این ره است ودگر دوم ره نیست این درست ودگر دوم در نیست
اگر گفتند: به اذن که امدی؟بگو شنیدم:
بر ضیافتخانه فیض نوالت منع نیست در گشاده است وصلا در داده خوان انداخته
اگر گفتند:تا به حال کجا بودی؟بگو:راه گم کرده بودم
اگر گفتند:چه اوردی؟بگو اولا: دل شکسته که از شما نقل است:
در کوی ما شکسته دلی میخرند وبس بازار خود فروشی از ان سوی دیگر است
وثانیا":
جزنداری نبود مایه دارایی من طعم بخششم از درگه سلطان من است
وثالثا:
الهی "افریدی رایگان،روزی دادی رایگان،بیامرز رایگان،تو خدایی نه بازرگان"
اگر گفتند: برونش کنید بگو:
نمیروم ازدیار شما بکشور دگر برون کنید از این در،درایم از در دگر
اگر گفتند جرات از که اموختی؟بگو از حلم شما.
اگر گفتند: قابلیت استفاضه نداری ،بگو: قابلیت را هم شما افاضه می فرمایید
باز اگر اعتراض نمودند بگو:
به والله به بالله به تالله به حق ایه نصر من الله
که مو از دامنت دست بر ندیرم اگر کشته شوم الحکم لله
اگر گفتند:مذنبی،بگو:اولا شنیدم شما غفارید
ثانیا:من ملک نیستم وادم زاده ام
ثالثا:
ناکرده گنه در این جهان کیست بگو انکس که گنه نکرده وزیست بگو من بد کنم و تو بد مکافات دهی پس فرق من و تو چیست بگو
اگر گفتند این حرفها را از کجا یاد گرفتی؟بگو:
بلبل از فیض گل اموخت سخن ور نه نبود اینهمه قول وغزل، تعبیه در منقارش
اگر گفتند:چه می خواهی؟ بگو:
جز تو ما را هوای دیگر نیست جز لقای تو هیچ در سرنیست
جمع پراکنده/نکته ها و خاطره هایی از علامه حسن زاده املی